ذبيح الله صفا
1247
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و ديرزمانى در شهر اوريسه ( Orissa ) بسر مىبرد « 1 » و ملازم جان بيك حاكم آن شهر بود و نيز بدرگاه شاهزاده مراد كه در سند ( مولتان ) بود راه داشت و دربارهء باغى كه او بسال 1053 در مولتان احداث كرده بود ماده تاريخى يافت « 2 » تاريخهايى كه در قطعات او يافته مىشود بر رويهم سالهايى را ميان 1052 و 1059 نشان مىدهد . وى پس از چند سال اقامت در هند و سند به مكه و كربلا و نجف رفت و در راه قصيدهيى بمطلع زيرين سرود كه قسمتى از آن را بجاى خود خواهيم آورد : دست بهم دادهايم ما و نسيم صبا * رقصكنان مىرويم تا نجف و كربلا و در بازگشت باصفهان رفت و در آنجا نصرآبادى چند بار با وى ملاقات و مصاحبت داشت و او را خوشسليقه و لطيفهپرداز و « ملكى در لباس انسان » يافت . فوجى از اصفهان بزادگاه خود نيشابور رفت و همانجا بسال 1075 درگذشت . بنابر نقل داود قلى در قصص الخاقانى هنگام مرگ چهل و دو سال داشت و در اين صورت بسال 1033 ولادت يافته بود . از ديوانش نسخهيى بشمارهء 302 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد كه نزديك به پنجهزار بيت قصيده ، قطعه ، غزل ، رباعى ، ساقى - نامهيى ببحر متقارب مثمن مقصور و دو مثنوى كوتاه دارد . قصيدههايش در ستايش امامان و مدح شاهزاده مراد و ميرزا جان بيگ است و غزلهايش بنظم الفبايى قافيه تنظيم يافته . وى سخنى ساده و روان و استوار ، بر شيوهء گويندگان سدهء نهم و آغاز
--> ( 1 ) - بملك اوريسه هراسان مباش * بده مى بفكر خراسان مباش شكفته درين ملك از هر گياه * گل مدح جان بيگ خورشيد شاه ( 2 ) - نهال گلشن اقبال شاهزاده مراد * كه جانشين سليمان بعدل و داد بود فگند طرح رياضى بساحت ملتان * كه داغ لالهء آن ديده را سواد بود ز چهره شاهد معنى گشود پرده و گفت * « مكان ساز و طرب گلشن مراد بود »